منصور سيد سجادى
47
مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى )
شهادتهاى مورخانى « غربى » چون هرودوت - داشته است كه جاى بحث دربارهء آن در اينجا نيست ، شايد جاى توجيه داشته باشد ؛ زيرا مىدانيم روسيان ساليان بسيار دراز هزينههاى گزافى را در اثبات اين نظريات خرج كردهاند اما تاسف در اينجاست كه حتى برخى از دانشمندان و باستانشناسان معاصر كشورهاى تازه به استقلال رسيده كه نظرا و پس از خروج از زير استيلاى « علمى » و يافتن استقلال بايد داراى صداقت علمى باشند ، هنوز اين نظريات را دنبال كرده و براى اثبات درستى و صحت آن مىكوشند ؛ هرچند اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه هنوز حضور روسيان و تفكر روسى ( و شوروى ) در مجامع علمى و فرهنگى اين كشورها بسيار گسترده و نافذ است . با اين حال ، دكتر باستانى پاريزى به درستى نوشته : « خوشبختانه كار محققان ما از يك جهت روشن و روبهراه است ، و آن اينكه بههرحال اصل موضوع و مادة المواد تحقيق كه خود تاريخ ايران باشد ، موجود است و اصالت دارد ، يعنى حداقل 2700 سال [ ؟ ] تاريخ مدون است و هيچ احتياج به تاريخسازى و نسبپردازى نيست ؛ نه احتياج است كه كردى را عرب كنيم و عربى را فارس و نه لازم مىنمايد كه فارسى را هندو و هندويى را افغان جلوه دهيم . نخستين بيانيهء كوروش را در بينالنهرين ديدهايم و كتيبهء خشيارشا در كنار درياچهء وان پديد آمده است و قبر دختر انوشيروان در بلخ زيارتگاه است و بر كتيبهء گور تيمور در سمرقند و يادبودهاى غزنه و بر صفحهء كاخها و حمامهاى سلاطين عثمانى ( قاپىسراى ) و بر گرد مدرسهء خيوه [ و در تالار شيشهخانهء دژ سرخ يا لعل قلعهء دهلى و در كنار باغ انگورى دژ سرخ شهر آگرا ] شعر پارسى نوشتهاند و هزار و صد و پنجاه سال پيش كه بابك خرمى را از قلب دهات اردبيل به سامراى عربنشين بردند و كارد بين دو دنده سينهاش فروكردند ، گفت : « آسانيا » . فارسى بحت ( ؟ ) و بسيط و خالص و خلص ! ! . پس امروز اگر ما دربارهء تاريخ گذشتهء خود صحبت مىكنيم ، هرگز احتياجى نداريم كه براى خود فلسفهء تاريخى بسازيم ، نژاد نو بيافرينيم و شخصيت و رجال تاريخى از چوب بتراشيم يا از همسايه قرض كنيم » 173 .